هرچی که اراده کنی - تخته سیاه قلب |
|
سلام : امیدوارم که حالتون خوب باشه. خیلی خیلی از همتون به خاطر اپ نکردن پوزش میخواهم . باور کنید با چه اشتیاقی کلی مطلب نوشتم و کلی عکس و اهنگ اماده کردم اما بلاگفا این چند روزه خیلی گیر داره . برای ثبت این مطلب من دقیقاً 32 دقیقه منتظر بودم. ولی من همه ی تلاشم رو میکنم تا هر چه زود تر مطالب را ثبت کنم. با ارزوی موفقیت برای تک تک شما عزیزان. درپناه ایزد منان . خدانگهدار. نوشته شده توسط super-star تاریخ شنبه 16 تیر1386 و ساعت 3:22 |+|
سلام : امیدوارم که حالتون خوب باشه دوباره شنبه شد و موقع معرفی پیوندهای هفته سر بزنید و لذت ببرید 1-عنوان: من وتو نویسنده : کسی که سعی میکنه بهتر باشه www.nothing77.blogfa.com ادرس :
۲-عنوان : حس نویسنده : مریم ادرس :www.mrsmoshi.blogfa.com نوشته شده توسط super-star تاریخ شنبه 9 تیر1386 و ساعت 8:39 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 6:48 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 6:29 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 6:7 |+|
سلام: بیاید یک کم بیشتر به دنیا نگاه کنیم. وقتی خیلی تشنه هستیم با خوردن یک لیوان اب میگیم که هیچ چیز تو دنیا بهتر از یک لیوان اب خنک نیست وقتی که خیلی خسته هستیم و خوابمون میاد با رفتن به رخت خواب به خودمون میگیم هیچ چیز بهتر از یه خواب راحت نیست وقتی که خیلی گرسنه ایم با خوردن یک ظرف غذا میگیم هیچ چیز بهتر از یک ظرف غذا نمیشه هنگام سلامتی بعد از بیماری میگیم هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست ولی اگه یک کم بهتر به دور و اطراف خودمون نگاه کنیم میبینیم که تمام نعمتهایی که ما مشغول استفاده از اونها هستیم و از اونها لذت میبریم یه دنیا از خوبی برای ما به همراه داره و در قبالش ما بایید بتونیم شکر گذار خالق اون نعمت باشیم امیدوارم که بتونیم شکر گذار باشیم نوشته شده توسط super-star تاریخ سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 6:2 |+|
سلام
این هم چند تا عکس فوق العاده با دیدن این عکسها فقط به بزرگی و زیبا دوستیه پروردگار مهربانمان پی میبریم امیدوارم بتوانیم قدر دان و شکر گذار نعمتهای بی پایانش باشیم نوشته شده توسط super-star تاریخ دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 0:29 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 21:9 |+|
این گل تقدیم به همه ی کسانی که سعی میکنن بهتر باشن نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 8:43 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 8:42 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 8:20 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 8:8 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 8:2 |+|
پیوندهای برگزیده
سلام این وبلاگ هر هفته دو وبلاگ را به نام پیوند برگزیده ی هفته انتخاب میکنه امیدوارم که اسم شما هم توی اون باشه. این هم دو پیوند بر گزیده ی این هفته بهشون سر بزنید و امیدوارم از مطالبشون لذت ببرید 1-عنوان: من وتو نویسنده : کسی که سعی میکنه بهتر باشه www.nothing77.blogfa.com ادرس : 2-عنوان: دست نوشته های یه غریبه ی دیوونه نویسنده: غریبه ی دیوون ادرس:www.safare-mehr.blogfa.com نوشته شده توسط super-star تاریخ شنبه 2 تیر1386 و ساعت 12:46 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 4:53 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 4:26 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 3:32 |+|
عاقل آنست كه هرگز نكند ميل سه كار نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 2:55 |+|
تست هوش [جالب] نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 2:54 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 2:38 |+|
اهنگ اصلی مرگ که قبلا میکس نشده گزاستیم این کامله کاری زیبا از فینچر . نرگال و فرعون نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 1:18 |+|
ویدیو زببای مهرداد x2 بنام x the School که اصل خندست !! نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 0:58 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ جمعه 1 تیر1386 و ساعت 0:40 |+|
علاقه شدید قلبی اگر عشق را با چاقوی معنا پاره کنی میشود: ((ع))لاقه/((ش))دید/((ق))لبی نوشته شده توسط super-star تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 21:39 |+|
اگر این اسمان عاشق نبودی نبودی سینه ی او را صفایی وگر خورشید هم عاشق نبودی نبودی در جمال او ضیایی زمین و کوه اگر نه عاشقندی نرٌستی از دل هر دو گیاهی اگر دریا ز عشق آگه نبودی قراری داشتی آخر به جایی نوشته شده توسط super-star تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 21:38 |+|
به خاطر بسپار به خاطر بسپار: با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادی خود شیطان تورا به بهشت باز گرداند. نوشته شده توسط super-star تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 21:38 |+|
این داستا واقعیه(نقل شده از طرف حمید-م) شب بود.هوا تاریک بود. اینقدر تاریک که جلوی پات را نمیدیدی. یه مرتبه یه صدایی اومد. اقا . ببخشید اقا . میشه کمکم کنید؟ پرسیدم کیه؟ صدا گفت : منم . این طرف. اون طرفه کوچه بود . یه دختر هیجده نوزده ساله . با یه کاغذ توی دستشودوتا ساکه بزرگ که روی زمین بود. بخشید اقا . شما میدونید کوچه ی مریم کجاست؟ دنباله کوچه ی مریم میگشت . خونه ی ما تو همون کوچه بود . گفتم: بله میدونم. گفت میشه نشونم بدید؟ دنباله من بیاید. نه . فقط بگید از کدوم طرف برم؟ گفتم : من هم میرم اونجا. با هم راه افتادیم . اهل اینجا نیستید؟ نه . از شیراز اومدم. رسیدیم به کوچه. پرسیم کجا میرید ؟ جواب نداد. گفت: وای خدا چقدر اینجا عوض شده. من دنبال خونه ی مادر بزرگم میگردم. فامیلشون چیه؟ احمدی. طیبه خانوم؟ بله . شما میشناسید ؟ بله . خوبم میشناسم. طیبه خانوم حق مادری به گردن ما داره. نوه ی طیبه خانوم همسایه دیوار به دیوار ما بود. بردمش دم در خونه ی مادر بزرگش ازم تشکر کرد . باهم خدا حافظی کردیم . بعد سه چهار روز فهمیدم پدر و مادرش شیراز هستن . دانشگاه اصفهان قبول شده بود . مامان بزرگش اصفهان زندگی میکرد. خلاصه دو هفته بعد تو دانشگاه دیدمش . رفتم جلو . سلام . نمیدونستم شما هم تو دانشگاه ما هستید. چه رشته ای میخونید؟ زبان . زبان انگلیسی. ... بعضی روزا توراه با هم هم مسیر میشدیم . ..... بعد دو ماه که حسابی دلم را گیر انداخت و حسابی با هم اونس گرفته بودیم یه روز تصمیم گرفتم که با هاش برم خرید. اما نمیدونم چی شد . چی شد حسابی شوق داشتم که کلاسم تموم بشه تا بریم. رفتم دم در. دم درلعنتیه دانشگاه . دیدم اونطرف خیابون شلوغه . خیلی شلوغ . یه دفه دلم ریخت. اون هر روز این موقع این جا بود . هواس خودم را پرت کردم . دلم نمیخواست حتی فکرش را بکنم. پنج شیش دقیقه گذشت . داشتم دیوونه میشدم . قلبم مثل ماهی که از اب بیرون بیفته داشت میزد. رفتم جلو . با ترس و لرز پرسیدم . ببخشید اقا چی شده؟؟ نمیدونم . میگن زده به یه دختره. رفتم جلو . یه پارچه روش بود . داشتم دیوونه میشدم. به خودم گفتم . گفتم نه .حتماً کار داشته که نیومده. رفتم دم در . یه ربع گذشت دیگه چیزی به مرگم نمونده بود. دوباره رفتم بین مردم . دو سه دقیقه بعد امبولانس اومد. بلندش کردن . گذاشتنش تو امبولانس. از وسط دختر ها یکی دیگه را هم اوردن . دوستش بود . از حال رفته بود . دیگه قبول کرده بودم که خودشه . امبولابس رفت . یه ماشین گرفتم رفتم دنبال امبولانس. دو ساعتی منتظر بودم . گفتن به هوش اومده میتونی ببینیش . رفتم پیشش . تا من را دید زد زیر گریه . وااای . وقتی گریه کرد انگار دوباره دنیا روی سرم خراب شد . گفت . اره . گفت که خودش بوده . خوده غزل من بوده . ..... حالا یک سال از اون ماجرا میگذره و من هر روزدم در دانشگاه منتظر اون هستم.... نوشته شده توسط super-star تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 21:37 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 8:36 |+|
نوشته شده توسط super-star تاریخ چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 4:1 |+|
این هم یه عکس از هیچ کس (قیافه را)
نوشته شده توسط super-star تاریخ چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 3:56 |+|
|